آمار قسمت سیزدهم ماه عسل 92 - اینجا همه چیز درهمه
X
تبلیغات
رایتل

اینجا همه چیز درهمه

قسمت سیزدهم ماه عسل 92

 پاورپوینت قسمت سیزدهم  ماه عسل 92 


دانلود 

شاهین کوچولو ماه عسل طی استقبال با شکوه از سوی همسایگان ،مردم و شهرداری پردیس و به آغوش خانواده پا گذاشت....

خلاصه قسمت سیزدهم  و عکسهای دیشب در ادامه مطلب ازدستش  ندهید 

 




خلاصه ی نوشتاری قسمت سیزدهم ماه عسل 92..

 

سلام..میتونید در ادامه ی مطلب خلاصه ی نوشتاری قسمت سیزدهم ماه عسل 92 رو بخونید..طبق معمول از خانمها مرمر ..عطیه..شیدا..سایه  و فاطمه زهرا امیری مچکرم بابت همه ی زحمتهاشون و فرستادن این مطلب..خدا قوتشون بده..یا علی..

 

 

 

 

 

 

عطیه..

 

 




ماه عسل_قسمت سیزدهم

 

سیزدهمین ورقه از ماه عسل پس ازخواندن دعای فرج توسط آقای علیخانی ورق خورد

 

سلام.سلام به روی ماه تک تکتون.خوش به حال کسایی که خدایک قدرتی توی وجودشون گذاشته و قدرتی رو توی خودشون کشف کردن که قدرت نه گفتنه وراحت میتونن زل بزنن تو چشم طرف وبگن نه .نه گفتن برای کارایی که اگه انجامش بدیم آبروریزی میکنیم وبلدش نیستیم ونمیتونیم انجامش بدیم. وخوش به حال کسایی که وقتی میگن آره تا تهش میرن وسپس تیتراژ ابتدایی برنامه باصدای فرزادفرزین پخش شد

 

آقای علیخانی پس از پخش تیتراژ گفتن که هرچی بگ کم گفتم اما بذارین بگم که خیلی خجالت زدمون کردین بابات ابراز لطفتون ومن انتهای پلاتوی دیشب فقط خداروشکرکردم وصادقانه گفتم که نمیتونم ذوقمو کتمان کنم ودرادامه گفتن که بریم یک قسمتی روببینیم وبرگردیم وسپس وله ای از احوالات مهمانان بعدازبرنامه پخش شد که خیلی طولانی بود وتیکه های آخربرنامه هم ضمیمه ش شده بود وفقط تصاویر میتونست گویای همه چیز باشه وپس از پخش وله آقای علیخانی گفتن خدارو صدهزارمرتبه شکرمیکنم ومیخوام به عهدم عمل بکنم به خاطربرنامه ی دیروز ونگاه های شما.من کلی نذر صلوات کردم ودوست دارم تو این لحظات برناممون معطربشه ومن دوس دارم الآن تو برناممون به خاطر تحقق برنامه دیروز که به روحتون نشست یک صلواتی برمحمد وآل محمد بفرستین که صدای بلند صلوات دراستودیوی ماه عسل طنین انداز شد ودرادامه آقای علیخانی به اتفاق دوستاشون درپشت صحنه برای سلامتی و آینده محمد دست زدن وگفتن ممنونم از هم وطنای عزیزم درپردیس که دیروز استقبال شدیدی از خانواده ی پیغمبری به عمل آوردن و شاهین بهت زده بوده واحساس میکرده که از المپیک برگشته درادامه گفتن بریم سراغ مهمونای امروزمون.

 

 

ماامروز 4 تا مهمون داریم راجع به یک موضوع مشترک و واحد وسپس وارد دکورشدن وبامهمانان برنامه که یک زوج جوان بودن سلام واحوالپرسی کردن  وگویامهمونا از این که دکور چرخیده بود حیرت زده بودن که آقای علیخانی ازشون پرسیدن ترسیدین که گفتن آره ودنباله ی همین بحث آقای علیخانی به خاطر دکور از پیمان قانع وبچه های صحنه تشکرکردن وآقای علیخانی ازشون پرسیدن که دیروز برنامه ی مارودیدین که خانوم گفتن دیروز خونه نبودیم وچون تازه عروس دامادیم افطاری زیاد دعوت میشیم ودیروزم افطاری دعوت بودیم ودرادامه آقای علیانی از آقا پرسیدن که کارای فنی هم بلدی که ایشون گفتن بله کارایی مث یو پی اس و نصب یخچال فریزر وتعویض فلیترهاشو بلدن که آقای  علیخانیم دنباله ی حرفای ایشون گفتن که اما من هیچی بلدنیستم وتنها کار که بلدم اینه که لامپو تعویض کنم اونم به شرطی که فاز ونولش بهم نچسبه ودرادامه آقای علیخانی از خانم پرسیدن که چراباایشون ازدواج کردی که گفتن چون پسر سالم کمه و ایشون مسئولیت پذیره وتحصیلاتمونم بهم میخورد ودرادامه آقا گفتن که لیسانس صنایع غذایی از دانشگاه شهید بهشتین و خانوممشونم فوق لیسانسن.

 

 

وآقای علیخانی دنبال حرف ایشون گفتن که این موضوع مهمی شدومن یک اختلاف توی زندگیشون پیداکردم.بریمم یک قسمتی رو ببینیم وسپس وله ای درمورد سربازی پخش شد وپس از پخش وله آقای علیخانی گفتن که الآن شمابهترازمن متوجه شدین که قراره راجع به کدووم قسمت از زندگی حرف بزنیم ودرادامه آقا گفتن که بعدازاینکه لیسانسمو گرفتم دوس داشتم برم خارج ازکشور وتوی یک دانشگاه بهتر ادامه تحصیل بدم اما چون تک پسربودم وخواهرمم درشرف ازدواج بود ومادرو پدرمم مسن بودن نرفتم وموندم وتوی این شیش وبش بودم کهبرم سربازی یابرای فوق لسیسانس بخونم که به این نتیجه رسیدم که برم سربازی وبرنامم این بود که برم سربازی وبعذدهم تشکیل خانواده بدم که بعد آای علیخانی به پوتین های روی زمین اشاره کردن وگفتن ایناچیهکه ایشون جواب دادن یادگاریای دوران سربازیمه که آقای علیخانی گفتن فک نمیکنی خیلی کثیفه که ایشون گفتن فکرمیکنم اینطوی نوستالژی تره وگفتن که امروزساعت یک بعدازظهرتازه سربازیشون تموم شده وآقای علیخانی ازشون پرسیدن که مرد شد؟میگن سربازی آدمو مردمیکنه که ایشون گفتن اون مال قبل بود الآن ممکنه فردی بره سربازی ومث قبل بچه یاشایدم بچه تر برگرده وگفتن که توی نیرو هوای ارتش خدمت کرد وبعدهم توی دانشگاه شریف به عنوان نیروی سرباز به ارشون ادامه دادن ودردادامه آقای عبلیخانی ازشون پرسیدن که بزرگترین حالی که تو ازسربازی گرفتی وتونستی باخودت بیاری چی بوده که ایشون جواب دادن .

 

 

یکی اینکه من توی سربازی ازدواج کردم وچندتا رفیق خیلی خوبمو توی سربازی پیداکردم وایتن دوتابزرگترین نعمت بود ومن توی سربازی به دلخواه خودم سختی کشیدم که به نفعم بود ودرادامه آقا علیخانی گفتن که دوتامهمون دیگه هم دارن که میخوان دعوتشون کنن ک آقای بهاری خرم و آقامجتبی وارد دکور برنامه شدن وپس ازسلام واحوالپرسی آقای بهاری خرم گفتن که اهل رشتن وتوی جاسک خدمت میکنن وپزشک عمومین وگفتن که سربازی سختی داره اما سختیش توام باتجربه ی گرانقدره که کم هزینه تودوره سربازی بدست میاد واگه به اون منطقه اعزام نمیشدن شایئد هیچ وقت اونجارونمیدیدن ویاتنهایی وسفرهای سخت رو درک نمیکردن وآقامجتبی هم پس از سلام واحوالپرسی  گفتن که توهویزه خدمت میکنن وگفتن اوایل دوس نداشتم برم سربازی اما بعد علاقه پیداکردم ودرادامه گفتن که سربازی خصلت های مردونه رودرمرد تقویت میکنه مثله ایمانه به خدا که اگر درزندگی تقویتبشه میتونه براحتی ازپس مشکلات بربیای وداداشمم تو شهریور اعزام میشه و من قانعش کردم که سربازی رو بره وامتان کنه بالاخره یاخوبه یابد وبالاترازسیاهی که رنگی نیس وآقامجتبی دنباله ی حرفای ایشون گفتن آدم وقتی دربرابر سختی ها قرارمیگیره اولین گزینش اجتنابه وسربازی این گزینه رو حذف میکنه ودرآخر آقای علیخانی گفتن من میخوام از طرف کسایی که واقعا مشکل دارن وسربازی نرفتن بگم که قبول دارن که سربازی رفتن امتیاز زندگی شمابوده و ازشون تشکرکردن وباهاشون خدافظی کردنوپیامهای بازرگانی پخش شد وپس از پخش پیامهای بازرگانی آقای علیخانی گفتن که مچکرم از محبت همه ی شما ودوستای خوبم که توی قسمت قبل باما بودن امایک خانواده اینجان .

 

 

آقایوسف چطوری؟وآقایوسف گفتن سلام میگم به شما وبینندگان عزیز وملت شریف ایران وآقای علیخانی گفتن آقایوسف سربازن وازشون پرسیدن کجاکه ایشون گفتن فروردین 92 اعزام شدن به زنجان ومتولد 63 بودن وبه همرا داماد ودخترشون ونوه شون وپسر کوچیکشون تو برنامه حضورپیداکرده بودن وآقایوسف گفتن که توی سربازی خیلی رعایتمو میکنن ودرپایان آقای علیخانی گفتن من ممنونم به خاطر حضورتون وآقایوسفم توصیه ای کردن وگفتن که من توصیه دارم که جوونا هرچی سریع تر برن سربازی که مث من نشن ودرآخرآقای علیخانی از دکورخارج شدن وگفتن یک عبارت کوتاه ایشالله هممون هرچی بله گفتیم مسئولیتش رو بپذیریم وتا تهش بریم وهمه مارو بامسئولیت پذیری بشناسن.ایشالله.ماهتون عسل دفتر سیزدهم ماه عسلم باصدای دلنشین وماندگار مهدی یراحی بسته شد.

 

 

 

سایه..

 

 



به نام خدای ماه عسل

 

قسمت سیزدهم:

 

مجری برنامه سیزدهمین قسمت ماه عسل 92 را با دعای فرج مزین کرده و با سلام و علیک آغاز کرد. آقای علیخانی در پلاتوی اول برنامه از قدرت نه گفتن حرف زد و گفت(( خوش به حال و سعادت کسی که می تونه محکم تو چشم کسی زل بزنه و بگه نه, نه ی بی رحمی و بی انصافی نه هان, این که طرف چیزی رو ازش می خواد که میدونه بلد نیست, این که کاری رو می گن انجام بده که نمی تونه, دوست نداره, می دونه درست نیست, می تونه راحت بگه نه...ببخشید. این ها با هم فرق داره هان. از فردا راه نیفتیم هرکی هرچی ازمون خواست و در توانمون بود, می تونیم گره ای رو باز کنیم, مشکلی رو حل کنیم, بگیم نه. بعدشم بگیم این نه گفتن یه قدرت الهیه, احسان علیخانی گفته. نه خیر, بنده به خیلی هاتون که درس پس میدم, به رفقای هم سن و سال و کوچیکتر از خودم می گم که اون چیزهایی که می دونید در توانتون نیست, بلدش نیستید, آبرو ریزی می کنید, اگه انجامش بدید آبرو حیثیتتون میره, پس بهتره از همون اولش بگین نه و خوش به حال کسایی که اگه آره گفتن تا آخرش هستن و اگه حرفی میزنن تا بیخش میرن...))

 

نشستم هواتو نفس می کشم/ یه چند وقتیه حال من بهتره                                                                                                                                              
دارم راه می افتم ببینم تهش/منو این هوات تا کجا میبره
دارم راه می افتم ببینم تورو/ تویی رو که یه عمره راهی شدی
مگه می شه رد شد نگاهت نکرد/ ببین توی آینه چه ماهی شدی
هوایی رو که تو نفس می کشی/ دارم راه میرم بغل می کنم
تو با من بمون تا ته این سفر/ من این ماهو ماه عسل می کنم
هوایی رو که تو نفس می کشی/ دارم راه میرم بغل می کنم
تو با من بمون تا ته این سفر/ من این ماهو ماه عسل می کنم
همه زندگیمو بگیری ازم/ بازم پای عشق تو وای می ایستم
یه ادم تو دنیا نشونم بده/بتونه بگه عاشقت نیستم
همه عمر، من سجده کردم به تو/ من از حسرت غیر تو خالی ام
هنوزم زمان پرستیدنه/ برام هیچ فرقی نداره کی ام
هوایی رو که تو نفس می کشی/ دارم راه میرم بغل می کنم
تو با من بمون تا ته این سفر/ من این ماهو ماه عسل می کنم
هوایی رو که تو نفس می کشی/ دارم راه میرم بغل می کنم
تو با من بمون تا ته این سفر/ من این ماهو ماه عسل می کنم

 

 

در پلاتوی دوم احسان علیخانی بعد از تشکر از لطف بی شمار و بی کران مردم از راه های ارتباطی مختلف وپیگیریی سازمان ها و ارگان ها تاکید کرد اتفاق دیروز در مورد شاهین به آسانی نبوده و قوانین سختی در این مورد وجود دارد که او و همکارانش تمام هماهنگی هارا از قبل انجام داده بودند. بعد هم کلیپ مهمان های دیروز پخش شد. در اون کلیپ خانم صحرادی , خانم پیغمبری رو در آغوش گرفت و به او تبریک گفت و مؤکدا تاکید کرد که کار این خانواده قابل ستایشه. صحنه هایی از خداحافظی شاهین با مسوؤلان بهزیستی به نمایش گذاشته شد.چند دقیقه ی آخر برنامه و حضور شاهین دوباره پخش شد. خانم صحرادی گفت با دیدن این صحنه ها یاد روزهایی افتاد که به بهزیستی رفته بود تا وسایل فاطمه رو جمع کرده و او رو باخودش به خانه ببرد. خانم پیغمبری از خوش حالی و سورپرایز بسیارش گفت. تندیس ماه عسل توسط فاطمه به شاهین داده شد و دفترچه ی موسسه ی ثامن الحجج هم تقدیم مهمانان شد. در آخر هم صحنه ای از خداحافظی شاهین و مادر و پدرش با تمامی عوامل برنامه و رفتن آن ها نشان داده شد.

 

 

بعد از پخش کلیپ احسان علیخانی گفت به خاطر اتفاق دیروز و این که به نتیجه ی مطلوبی برسن خیلی استرس داشته و صلوات های زیادی نذر کرده و می خواهد الان اون هارو ادا کند هم چنین گفت(( من دوست دارم برنامه امون معطر بشه, با همه ی بچه هایی که دیشب دل دل کردن , بچه هایی که این جا از شادی بغض کردن و اشک شوق ریختن به خاطر این که وصل حاصل شد, دوست درم شما هم با همشون همراهی کنین. این همه اس ام اس میزنیم و پیامک و اینا که مثلا بشه صدهزارتا صلوات, الان من ندید مطمنم 20.30 میلیون بیننده داریم پس به خاطر محقق شدن اتفاق دیروز که به دلتون به جونتون نسشست, دوست دارم تو این ثانیه همه با هم یه صلواتی بر محمد و آل محمد بفرستیم)) و همه ی عوامل و خود آقای مجری با صدای بلند صلوات فرستادند بعد هم برای خوش بختی و آینده ی شاهین دست زدند. آقای علیخانی هم چنین از مردم شهر پردیس و شهرداری پردیس تشکر زیادی کرد که دیشب برای استقبال از شاهین و خانواده اش برنامه ی مفصلی ترتیب دادند و گوسفند قربونی کردند که باعث بهت و ناباوری شاهین و مادر پدرش شده. و اما امروز:

 

 

امروز برنامه چندین مهمان داشت. دو مهمان اول تازه عروس و دامادی بودند که هردو فارغ التحصیل از دانشگاه صنعتی شریف بودند. آقا مهدی مهندسی صنایع خونده بود و ساعت یک بعد از ظهر امروز سربازیش رو در نیروی هوایی به اتمام رسانده بود.  اقای علیخانی از همسر آقا مهدی پرسید(( چرا به ایشون بله گفتین؟)) که ایشون گفتن(( چون سالمه و پسر سالم کمه)) آقای علیخانی(( پسر سالم کمه؟ دارین به ما توهین می کنین خانم؟ ( باخنده) )) خانم(( نه, بلا نسبت شما که می شنوین)) آقای علیخانی ((و خیلی های دیگه که برنامه رو نگاه می کنن. ولی با دفاع از نسل حاضر باید بگم اون وفا و معرفت نسل پدرامون خیلی داره کم رنگ می شه, داره منقرض می شه و ادامه داد من قبول دارم که نسل ما تو مسوولیت پذیری نسبت به نسل باباهامون یه ذره پاش می لنگه)) سپس آیتمی با صدا و سخن محمد پیوندی درمورد سربازی و خاطره هایش پخش شد و بعد از آیتم آقا مهدی گفت که بعد از اخذ مدرک لیسانس دوست داشته برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بره اما با خود فکر کرده این جا , خانواده اش و زندگیش رو دوست داره  پس از فکر مهاجرت بیرون اومده و از بین دو گزینه ی سربازی و فوق لیسانس گزینه ی اول رو انتخاب کرده و به سربازی میره تا زودتر سربازی رو به اتمام برسونه و به قول خودش تکلیفش رو با خودش بدونه.

 

 

آقای مهندس پوتین و کلاه سربازیش رو هم همراه خودش آورده بود و می گفت آن ها را یادگاری نگه خواهد داشت. آقای علیخنی از مهدی پرسید(( با سربازی رفتن مرد شدی؟)) که آقای مهندس جواب داد(( این که سربازی آدمو مرد می کنه واسه قدیما بود. الان ممکنه که اگه سربازی دلش نخواد مرد شه بره و همون بچه بیاد بیرون و حتی بچه تر)) آقای مجری دوباره پرسید(( مهدی حالی که تو تو سربازی به دست آوردی و تا آخر عمر داری چیه؟)) و آقا مهدی دوستان خوبی که در سربازی پیدا کرده بود  و ازدواج با همسرش رو در این دوران, نام برد. مهدی از ترک عادت چای خوردنش در سربازی گفت و آقای علیخانی ادامه داد (( اینطوری بهش فکر نکرده بودم که سربازی می تونه خیلی از عادت های آدمو برطرف کنه مخصوصا این که صبح زود بیدار شیم ااونم برای نسل ما))

 

 

بعد هم دو مهمان دیگر یعنی پویا بهاری خرم , از نیروی دریایی ارتش و پزشک عمومی که متولد رشت بود و در جاسک خدمت می کرد و هم چنین مجتبی زاد عبدالله از نیروی زمینی ارتش , متولد اهواز که در هویزه خدمت می کرد به جمع دیگر مهمانان اضافه شدند که هردو مدتی از سربازی رو گذرانده و مدتی هم باقی مانده بود. آقای بهاری خرم معتقد بود سختی های این دوران نسبت به تجربیاتی که به دست می آید ناچیز تره . تجربیاتی که شاید در زندگی عادی سال ها طول بکشه تا به آن ها دست پیدا کرد اما در دوسال سربازی در خدمت انسان قرار می گیره. آقای علیخانی (( مثلا چه تجربه ای؟)) بهاری خرم(( تجربه ی سفرای سخت, دوری کشیدن ها , قطع ارتباط با دوستان و ...))  مجتبی هم که مهندس مکانیک بود گفت شرایط معاف شدن رو داشته اما به خواست خودش به سربازی رفته. هم چنین از حال خوبش در حال حاضر گفت  و وقتی آقا احسان پرسید چرا حالت خوبه؟ مجتبی گفت سربازی چیزیه که تا خودت نرفته باشی نمی شه برات تعریفش کرد حتما خودتون هم تجربه اشو داشتین که اقای علیخانی گفت(( نه خیر, نه خیر,( باخنده)  )) و بعد هم ادامه داد((بذارید من همین جا تکلیف سربازیمو معلوم کنم. من صدقه سر بابام, پدرم که سال ها جنگید , نمی دونم 50, 60,70, ماه, ده دوزده سال پیش بنده به جهت حضور پدرم در جبهه معاف شدم. صادقانه اینو می گم)) آقا مجتبی(( می گن سربازی آدمو مرد می کنه )) آقای علیخانی (( بابای منم همینو می گفت, نمی خواست اولش این کارو بکنیم, می گفت باید بری مرد شی, منم می گفتم بابا بذار من نرم قول میدم مرد شم( باخنده) )) آقا مجتبی(( اما من می گم سربازی خصلت های مردونه رو در مرد ها تقویت می کنه, اولی ایمانه و دومی هم استقامت و صبوریه که وقتی یه مرد این هارو داشته باشه از پس مشکلات زندگی برمیاد)) آقا پویا هم گفت(( معمولا آدما وقتی تو شرایطی هستن که باید صبر کنن, اگه گزینه ی اجتناب وجود داشته باشه اون گزینه رو انتخاب می کنن , اما وقتی تو سربازی قرار می گیری این گزینه حذف می شه و یاد می گیری در این فرصت کوتاهی که داری چه طوری کارت رو به بهترین صورت انجام بدی))

 

 

آخرین مهمانان و به گفته ی مجری برنامه سوژه ی جالب برنامه ی امروز خانواده ای بودند که شامل مهمان اصلی برنامه , همسرش , پسر کوچکش مرتضی , دختر و داماد و نوده اش می شدند,. آقا یوسف مهمان اصلی با وجود سن بالایش و نوه و ... ای که داشت به سربازی رفته بود و کارت پایان خدمت رو مدال افتخار هر جوانی میدانست. اینبار هم مرتضی پسر کوچک آقا یوسف بود که با شیطنت هایش در برنامه حرص جناب مجری رو در می آورد!!! آقا یوسف هم به همه ی جوانان توصیه کرد به وقت به سربازی بروند تا به وضعیت او دچار نشوند.
با خروج احسان علیخانی از صحنه ایشون گفتن(( فقط یه عبارت کوتاه, ایشالله همه مون اگه به چیزی بله گفتیم , مسوولیتش رو پذیرفتیم تا تهش باشیم, زیر حرفمون نزنیم تا همه مارو به عنوان یه آدم مسوولیت پذیر بشناسن و ازمون یاد کنن. انشاءالله...ماهتون عسل...یاعلی))

 

هرجور می تونی بمون/ من با تو سازش می کنم
هربار می گفتم نرو/ این بار خواهش می کنم
با زخم تنها تر شدن/ محتاج تسکینم نکن
تنها تر از من نیستی/ تنها تر از اینم نکن
با گریه های هرشبم/ دنبال مرهم نیستم
این بار بشکن بغضمو/ فکر غرورم نیستم
کی گفته این خواهش منو/ تو چشم تو کم می کنه
این التماس آخرم/ خیلی بزرگم می کنه
باور نکن راضی بشم/ چون دوستت دارم بری
انقدر درها رو وا نکن/ من که نمیذارم بری
یک عمر من پرپر زدم/ چون درد دوری کم نبود
اینا که می گم یک شب از/ چیزی که حس کردم نبود
با گریه های هر شبم/ دنبال مرهم نیستم
این بار بشکن بغضمو/ فکر غرورم نیستم
کی گفته این خواهش منو/ تو چشم تو کم می کنه
این التماس آخرم/ خیلی بزرگم می کنه

 

 


شیدا..

 

 


به نام یگانه مانا


ایستگاه سیزدهم


بسم الله الرحمن الرحیم
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ
وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً
حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
رب صل علی محمدوآله محمدوعجل فرجهم...

 

آقای علیخانی ابتداسلام کردوکلی تشکروقدردانی بابت پیامک های ارسالی فراوان ولطف بی شائبه تون به برنامه کردوهمچنین مثل همیشه:خوش به حال کسایی که خدایه قدرتی توجودشون گذاشته که قدرت بزرگیه اماخودمون خیلی دم دستی وبی لطفش کردیم...اونم قدرت نه گفتن ساده اس وخوش به حال وسعادت کسی که میتونه محکم توچشم آدمی زل بزنه وبگه نه!...نه نه بی رحمی وبی انصافی...اینکه چیزی ازش میخوان واون میدونه درتوانش نیست یادرست نیست...باهم فرق میکنه آ...نه اینکه ازفرداراه بیفتین به همه بگین نه وبعدبگین علیخانی گفت...نه!وخوش به حال کسایی که اگه آره میگن تاتهش هستن...اگه حرف میزنندتابیخش میرند...خوش اومدین صدای فرزادفرزین عزیز درفضای خونه منوتوطنین اندازشد...

 

نشستم هواتو نفس
یه چند وقتیه حال من بهتره
دارم راه میفتم ببینم تهش
منو این هوا تا کجا میبره
.....
هوایی رو که تو نفس میکشی
دارم راه میرم بغل میکنم
تو با من بمون تا ته این سفر
من این ماهو ماه عسل میکنم...

 

علیخانی درپلاتوی دوم ابرازشرمندگی کردبابت لطف ومحبت شماوحال خوب ودوست داشتنی دیشب وهمچنین ازذوق زدگی که نمیتونست پنهانش کنه و لطف شبکه هاوصداوسیماو...حرف زدوهمچنین بازهم ازتلاش وسختی رخ دادن اتفاق دیشب وتشکرمجددازهمه افرادی که زحمت کشیدندکرد.طبق روال هرشب آیتمی ازناگفته ها وسوالات جامونده ازمهمانان پخش شدکه حالا به جهت ناگفته های بیشترواتفاق مهم وزیبای دیشب این آیتم طولانی تربود...درپلاتوی بعدی علیخانی ضمن خداروشکرکردن گفت:میخوام به یه عهدی که باخدابستم عمل کنم..اونم اینکه من به جهت استرس ونگرانی که داشتم نذرصلوات کردم ومیخوایم همگی به عهدمون وفاکنیم...من دوست دارم برنامم معطربشه باهمه بچه هایی که دیشب اشک شوق ریختن بخاطروصل حاصل شدنه...من دوست دارم الان باهمراهی شمایک صلواتی برمحمدوآل محمدبفرستید(آقای علیخانی وکل بچه های پشت صحنه):اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم...وبرای آینده شاهین وخوشبختیش کلی آرزوهای خوب داریم وبراشون دست میزنیم(باگفتن این جمله من که فکرکنم به جهت صدای دست وحالاهرچی کل دکورریخت پایین...)علیخانی:بسه!!چرااین کارارومیکنیدشما؟؟مگه مسابقه کلیداینجا؟؟....آقای علیخانی تشکرویژه ازهموطنان شهرپردیس که به جهت استقبال پرشوری که برای خانواده آقای پیغمبری داشتندوهمچنین قربانی کردن گوسفندوگاو وشترودیگه حیوون دیگه نبوده حالازراه ام میزنن زمین...یه استقبالی که شاهین فکرکرده قهرمان المپیکه!!آقای علیخانی بازم حرف دیشبشون روتکرارکردند:قربون دلای کسایی که عاشقانه دوست دارندونیت دلشون هست که بچه ای به سرپرستی قبول کنندامازورشون نمیرسه همینقدرم کافیه...اونایی که میتونن بسم الله یاعلی...

 

 

وامامهمونای امروز:درابتدای برنامه تازه عروس ودادمادی بودندکه آقاهمین امروزخدمت سربازیش تموم شده بود درابتدای گفتگوخانم واقاگفتندکه ازدکورترسیدیم!!_علیخانی:صدارودری؟_خانم:نوستالژی قشنگیه_آقا:زلزله ایه!!_اینجوری که من ازدکورتعریف میکنم پیمان قانع تعریف نمیکنه...ودرادامه آقای علیخاین تشکری کردندازبچه های دکوروصحنه...وهمچنین گفت:حالا شبای دیگه ازبقیه بچه هاهم که واقعاعاشقانه دارندکارمیکنندتشکرمیکنم...اینجاخیلی بحث عددوارقام نیست..البته گاهی ام هست..(باخنده)چون تهیه کننده ام تهش ام بایدپولاروحساب کنم ازالان گفتم ه بچه هاتوی رودروایسی بمونن...دیشب برنامه روندیدین نه؟چیزی ام نشنیدین راجعش؟_هردو:نه متاسفانه_کجابودین دیشب؟؟میدونم به من ربطی نداره ولی میپرسم میتونی بگی یانگی_خانم:چون ماتازه عروس ودامادیم میریم افطاری هرشب.._کی ایشالا میریدسرخونه وزندگیتون؟_خانم:زمستون_آقا:چندماه بعد...زمستان.._ایشالاکه ماروهم دعوت کنید..چون دیدیدتوی عروسیامجریارودعوت میکنن  بعدمیری خیلی بهت احترام میذارن بعدمیبرنت بالای سالن میکروفون میدن دستت..(باخنده)چندجامن دررفتم!!!گفتمLنگاه به ساعت)ای وای آقامن کاردارم بایدبرم..

 

 

خب چرا؟؟_خانم:میخوان ازتواناییاشون استفاده کنند_اخه نه چیزجالبه!!مهندس کامپیوتربعضی ازرفقامیبینندمیپرسن:سی دی شات داری؟؟مامان بزرگم خدارحمتش کنه من هرموقع میرفتم خونشون چون میدیدتلویزیون کارمیکنم منومیفرستادپشت بوم انتن رودرست کنم!!!فک میکردم چون توی تلویزیونم انتن روخیلی خوب بلدم..توزندگیم فقط من یه لامپ وصل کردم!!شماکارفنی بلدیدآقا؟_اره..برق کشی بلدم.._چون امروزمن خیلی خجالت کشیدم یه کارفنی راجع ماشین بودبعدسرهنگ راهنمایی رانندگی به من گفت انجام بده گفتم نمیتونم بعدیه جوری منونگاه کردکه من ازخجالت مردم گفتش:چرا؟؟گفتم من نهایت لامپ واینارومیتونم تازه اونم به زورفازونول نچسبونم ولی اینوبلدنیستم..واقعااین خیلی بده واسه نسل ما؟؟توچیزی بلدی؟-منupsروخیلی خوب بلدم_چیو؟؟؟؟_upsبرق اضطراری و..._خانم چرابهش بله گفتین؟_پسرسالم کمه..._پسرسالم کمه؟؟؟شمادارین به ماتوهین میکنید؟؟_بلانسب شماوخیلیادیگه که دارندتماشامیکنند...اقای علیخانی ازنسل حاضردفاع کردندوازنسل قدیم حرف زدند...وگفتند:البته قبول دارم مسئولیت پذیریشون کمتره نسبت به نسل قدیم...خب دیگه چ؟؟_مسئولیت پذیره.._خب اینوکه من گفتم خانم شماداریدوام میگریدازحرفام(باخنده)

 

 

هردومهندسی صنایع خوندند دردانشگاه صنعتی شریف..._علیخانی:ماتوی زمان دانشگاهمون بابچه های دانشگاه شمایه کل کلی داشتیم..الانم هست؟_خانم:بله..دانشگاه تهرانی هابادانشگاه مادارند..._اااخسته نباشیدواقعا!!!(همه خندیدند)دانشگاه تهران توش نفس کشدن به نظرم برکته..(خداقسمت کنه استاد)..خانم فوق لیسانس وآقالیسانسه بودندکه علیخانی گفت نکته خوبیه ومن یه اختلاف درزندگیشون پیداکردم!!آیتمی ازرفتن پسرابه خدمت مقدس سربازی پخش شد...آقامهدی درباره رفتن به سربازی صحبت کردنداینکه بعدازاخذلیسانس(آقامهدی درمیان حرفاش روی کلمه مهندس که واقعاهم بودتاکییدداشت که باعث شدازنگاه تیزبین آقای علیخاین دورنمونه وچندبارلابه لای صحبتاش آقای مهندس خطابش کرد...) قیدعلاقه به درس درخارج ازکشور روبخاطرپدرومادرش زدندوبه این ترتیب به سربازی رفت چون هیچ دلیلی برای معافیت نداشت وسالم بودکه اقای علیخانی گفتند:الان من دیدم چشاشولیزرمیکنه شماره اش بره بالاترمعاف شه..!واقامهدی ازمحسنات رفتن به سربازی حرف میزدکه اگه مثلا بریم سربازی مشکلی برای مسافرت وسندزدن و..نداریم...که درمیان این حرف هاهم خانم چندنکته رویاداوری کردکه باعث سوزه علیخاین شد:شماازکجامیدونید؟؟که درجواب خانم گفتن:برنامه های تلویزیون وآقای علیخانی:پس مخاطب درجه1تلویزیون هستید!

 

 

اقامهدی یه جفت پوتینی که خاک روش نشسته بودویه کلاه ازلباس خدمتش به دکورآورده بودکه علیخانی بادیدن پوتین خاک گرفته گفت:مهدی جان احساس نمیکنی پوتینت خیلی کثیفه شما؟؟_این یه حالت نوستالژی تری بهم میده_خانم میذارین توخونه نگه داره اینو؟؟_خانم درجواب خندیدن_آقامهدی:حالادکوری نمیذارم!!ولی توی کمدی.._دکوری آره من توپذیرایی که نمیگم بذارپوتینتوباجناقاتم دعوت کن!!(همه خندیدن)چه حسی داری ازاینکه امروزساعت1بعدازظهرسربازیت تموم شده؟_من وظیه روانجام دادم وازش راضی ام بودم...آقامهدی نیروی هوایی ارتش رومحل خدمت سربازیش اعلام کرد وبه خواسته علیخانی کلاه آبی رنگ روبه سرش گذاشت که علیخانی گفت:میخوای بردارباکت شلوارخیلی بانمک شدی(باخنده)!!

 

 

علیخانی:میگن سربازی رشدودمتی به بالندگی علم کرده..دیدی اینای که دیپلمرومیگیرندرسخونم نیست فوق وبه زورمیگیره دکترارومیگیره میره تاپروفسوربشه  باباهه که60رو ردکنه میره دنبال کفالت واینا_خانم:الان این قانون حذف شده_خانم شماخیلی پیگیری میکنید!!کی حذف شدخانم معذرت میخوام؟_همون موقعی که سندزدن آزادشداین اتفاق افتاد_بله مچکرم!_والبته سربازی شد24ماه_بازهم مچکرم ازاطلاعات شما..._چندباربهت گفتن چندماهه مونده؟_خیلی کم چون بارفقای هم دوره ای آموزشی بودم_این سوال مشترکه دیگه...ازخانمای باردارمیپرسن وازپسرای سرباز..شمامطمئن باشیدکه من بهتون میگم قضه سربازیم چ شدچون من میدونم الان خیلیاتون میگین توکه داری ازسربازی میگی اصلاخودت رفتی؟؟نگران نباشیدمن توضیح میدم!! ازخانمای باردارمیپرسن وازپسرای سرباز..البته اینم بگم که سختی وسنگینی که مادربرای بارداری میکشه به مراتب بیشتره..من تجربه ندارم ولی احساس میکنم که این شکلیه...(من قشنگ این موقع ازخجالت اب شدم...)مهدی بزرگترین حالی که ازسربازی گرفتی چیه؟_2تامیگم:توی سربازی ازدواج کردم ویکی دیگه ام اینکه چندتارفیق خیلی خوب پیداکردم توی سربازی یه سری سختیاروکشیدم که الان منفعتشومیبرم...ویه خاطره ای ازدوره سربازی تعریف کرد و2مهمون دیگه وارددکورشدند...آقای زاده عبدالله درنیروی زمینی وآقای دکتربهاری خرم درنیروی دریایی خدمت میکرد...

 

 

آقای بهاری خرم گفتن7ماه ازسربازیشون گذشته و11ماه مونده...توی جاسدخدمت میکنم..وخودم اهل رشتم...ازسختی هاوتجربه های دوران سربازی گفتن...آقای مجتبی زاده عبدااله گفتن درهویده تقریبا صفرمرزی خدمت میکنم...واهل اهوازم آقای علیخانی گفتن من برای ساخت مستندی رفتیم اونجا...خیلی مردمیخواست بری اونجا..چیزی حدود60درجه بودهوای اونجا توتابستون...آقای زاده احمدازعادی شدن فضای سربازی گفتن که اشاره کردندبخاطرهدفمون که دفاع ازخاک مقدس کشورمون هست این لباس رومیپوشیم..من قبلانظردیگه ای داشتم وفکرپیچوندن سربازی رومیکردم وحتی شرایط معافیت روداشتم اماتصمیم خودموگرفته بودم که برم که پس فردانشیم سوژه دوستان!!!علیخانی خندید!!آقای زاده عبدالله ازحال خوب خودشون درسربازی گفتن وهمچینین گفتن بایدتجربه ش کنید..شماحتماآقااحسان تجربه اش کردید؟؟_نخیر!!بذارهمینجابگم واسه خیلیاکه میخوان بدونن من صدقه سربابام پدرم که سالهاجنگید50 -60-70ماه جنگیدما10-12سال پیش به جهت حضوربابام توجبهه معاف شدیم(دراینجادستشون تازدسته صندلی لیزخوردکه گفت:میخوای برم سربازی وقتی نمیتونم دستموکنترل کنم!!!)معاف شدیم...من صادقانه اینومیگم...شماادامه بدیدآقامجتبی خب؟_خدمت سربازی واسه هرآقایی اتفاق میفته...آدمو مردمیکنه_علیخانی:بابای منم همینومیگفت دیگه...نمیخواست این کاروبکنه اول میگفت بایدبری مردشی من گفتم بابامن بت قول میدم مردشم(باخنده)_ولی من میگم سربازی خصلتای مردونگی روتوی مرداتقویت میکنه اولیش ایمان دومیش استقامت وصبوریه واین مردفرداتوی زندگیش میتونه ازپس مشلات سختترهم بربیاد من داداش خودمم1برج6اعزامه...

 

 

نمیخواست بره بهش گفتم بروشانستوامتحان کن!درسته همیشه توزندگیم شانس که میادبدترین هانصیبمه حالا!شانس دیگه نمیشه گلگی کرد.._اعتقادداری به اینکه آدم خوش شانسه یابدشانس؟_اینکه هست قانون جذبه_به نظرم نیست..ورای گیری ازجمع کردندکه هیچکدوم قبول نداشتن خوش شانسی وبدشانسی رو...که درآخرعلیخانی گفت:مجتبی جان اصلاحرفتون رای نیاورد ادامه بدین..-نه دیگه من نگم...(باخنده)ودرباره راضی کردن برادرش برای خدمت سربازی رفتن صحبت کرد.علیخانی:من یه سوالی روازطرف همه کسایی که معاف شدندمیکنم(دراینجاآقای علیخانی روکردبه جمع پشت صحنه)چرامیخندین؟معافی زیادداریم اینجانه؟؟ماشالا..ماشالا..البته چندتاازبچه هاکه اینجامعافیشون واجب بوده کلا!!!!!میخوام بپرسم مایی که معاف شدیم ازخدمت سربازی م3شماهامردنمیشیم؟_آقای زاده عبدالله:من این جمله روقبول ندارم_دستتون دردنکنه همین جاکافیه!!!مرسی برنامه روتموم میکنیم!!(باخنده)شوخی کردم...وشروع کردندبه حرف زدن راجع معافیتشون وافرادمشابه ایشون که مابین حرفشون گفتن:باشه تموم میکنم هی60نفرم نیایین اینجامبگین تایم کمه!!وادامه دادندبه صحبتاشون راجع کسایی که واقعامشکل یامسئولیتی دارندونمیتونندبرن سربازی...آقای علیخانی پس ازتشکرازمهمونایی که اومدن خداحافظی کردند...

 

 

مهمونای قسمت بعدیک خانواده بودندکه پدرخانواده آقایوسف متولد1353دارای 1دخترو1پسروهمچنین صاحب دامادو1نوه کوچولوهست که درقسمت پاسگاه زنجان شهرستان خدابنده خدمت میکنند(پسرآقایوسف مرتضی کوچولو گریه میکردکه علیخانی گفت:کلابچه هاکه میان توی برنامه مافک کنم ازریخ وقیافه من خوششون نمیاد(مرتضی سمت پدرش رفت)اهان میخواست بیادپیش باباش!آقای علیخانی شروع به معرفی اعضای خانواده آقایوسف کدرکه به نوه کوچولوی آقایوسف که بین پدرومادرش خوابیده بودرسیدوگفت:ایشونم که خوابیدندانگارکه اومدن بدترین فیلم سینمایی روببینند انگارنه انگار نوه ی آقایوسف هستن..اقایوسف درباره مشکلاتی که درقبل داشتن ودلیل نرفتنشون به سربازی بودگفتن تابه الان که مجبورشدن وبخاطروظیف درخدمت سربازی هستن...

 

 

همسرآقایوسف که فارسی صحبت نمیردندوبه کمک ترجه دامادشون تونستندبگن که چون مجبوربودن برن سربازی رضایت دادمودخترآقایوسف هم این نظروتاییدکرد..آقایوسف گفتن:بامن خیلی راه میان...وهمشونم میدونن من نوه دارم..واقعابهم رسیدگی میکنند...آقای علیخانی کمی بادامادآقایوسف درباره سربازی پدرخانمش واینکه خودشون سربازی رفتن والان داماداقایوسف هستن صحبت کرد...که بعدازاتمام صحب ها پسربه شیطون آقایوسف درزمین لیزدکورخوردزمین که علیخانی گفت:بله...بله عزیزمسپس تشکرکرد والبته...(نتونستن حرفشونوادامه بدن چون مرتضی دوباره افتادزمین که علیخانی گفت:ایشون پیگیرندبخورندزمین نه؟؟_اقایوسف:بله...(هردوخندیدن)_علیخانی مرتضی بغل کدوروی پاش نشوندودرهمون حال گفت:آخه قربونت برم بیابشین باباتونگاه کن...دیدیش؟حالابروپیشش بابات..وادامه داد:امیدورام اون سفرزیارتی که آرزوتونه محقق بشه وفک کنم الان خانواده هایی که دارندمارومیبینندباشن که بتونن سفری روهدیه بدن به خانواده ی اقایوسف(امیدوارم)قایوسف توصیه به جووناکردکه زودتربرن سربازی..درهمین اثنابازم مرتضی خوردزمین که علیخانی گفت:آقایوسف حساسیتش زمین خوردنه؟چیزعجیبیه!بیابدل شومرتضی جان!!شماتوصیتون رویه باردیگه بگید...
وعلیخانی پس ازتحویل دادن مرتضی به پدرش ازدکورخارج شد...وپس ازصحبت های پایانی...م3ل همیشه:ماهتون عسل!

 

وتیتراژپایانی که کوتاه بودبازم..:
باور نکن راضی بشم چون دوستت دارم بری // اونقدر درارو وا نکن من که نمیزارم بری……
یک عمر من پرپر زدم چون درد دوری کم نبود // اینا که میگم یک شب از چیزی که حس کردم نبود
با گریه های هر شبم دمبال مرحم نیستم // اینبار بشکن بغضمو فکر غرورم نیستم
کی گفته این خواهش منو تو چشم تو کم میکنه // این التماس آخرم خیلی بزرگم میکنه

یاعلی...

 

 

مرمر..

 

 

 

به  نام خدا


ماه عسل _ قسمت سیزدهم


موضوع   :  مسئولیت پذیری    ........  مثالِش  : سربازی



احسان علیخانی  دعای فرج رو تلاوت میکنه  با صلواتِ دلنشینِ آخرش  سلام  ... حالتون چطوره ؟  خوبید ؟   ممنونم از اینهمه  لطف و محبّت و  توجّهِ شما    خیلی مچچچکرم دمِتون گـــــــــــرم  خوش به حالِ اونایی که   بلدند   " نه " بگن سینه سپر میکنند  وقتی که کاری رو بلد نیستند   / یا حس میکنند که درست نیست محکم میگن  : نه  ....... حالا نه اینکه از فردا  در جوابِ  هرکی که ازتون کمکی / کاری خواست و شما میتونستین انجام بدین   ....   بگید  نه احسان علیخانی  گفت     !!!!!!!!!!!!!!!!!!!  در جوابِ  درخواستی که نمیتونید انجامِش بدید   .........  خوش اومدید به ماهِ عسلِ  خودتون

 

نشستم هواتو نفس میکشم
یه چند وقتیه حالِ من بهتره
دارم راه می افتم ببینم تهِش 
منو این هوا تا کجا می بَره
دارم راه می افتم   ببینم تو را 
تویی رو که  یک عمره راهی شدی 
مگه میشه رد شد نگاهت نکرد 
ببین تویِ آینه ، چه ماهی  شدی
هوایی رو  که تو نفس میکشی
دارم راه میرم بغل میکنم
تو با من بمون تا تهِ این سفر
من این  ماهُ  ، ماهِ عسل میکنم
همه زندگیمو بگیری ازم  
بازم پایِ عشقِ تو وایمیستم
یه آدم توو دنیا نشونم بده
بتونه بگه عاشقت نیستم
همه عمر من سَجده کردم به تو
من از حسرتِ غیرِ  تو خالی َ م 
هنوزم زمان پرستیدنت  
برام هیچ فرقی نداره کیَ م
هوایی رو که تو نفس میکشی
دارم راه میرم بغل میکنم
تو با من بمون تا تهِ این سفر
من این ماهُ  ماهِ عسل میکنم

 

احسان علیخانی تشکر کرد از محبت ها و  لطف  و نگاه هایِ  مهربونِ همه یِ  مخاطبا خیلی خدا رو شکر کردیم که اتفاقی که چند  روز دنبالش بودیم      رقم خورد در برنامه یِ دیشب ...... خیلی از شماها  خواسته بودین  لحظاتِ آخرِ  برنامه یِ دیروزو دوباره ببینید چون دمِ افطار بوده   ، درست نتونسته بودید   تماشاش  کنید .. بخاطرِ همین  امروز آیتمِمون رو یه کمی طولانی تر گرفتیم   ....  بریم و برگردیم چند تا جواب به واکنش هایِ  دیروز  بهتون  بدَم  در کلیپِ  خش شده   لحظاتِ   پایانیِ برنامه یِ دیروز   رو   همراه با   صدایِ روح نوازِ مهدی یرّاحی در آهنگ   سازش  ،  نظاره میکنیم    مادر و پدرِ میلادِ مرحوم  با  فرزندِ  دومشون   صحبت میکنند میبینیم که رویِ کاناپه ای   در دکور    نشستند و با شاهین خانِ   قصّه یِ امروز بابِ آشنایی  و   انتقالِ مهر  و محبّت رو  باز میکنند خانمی  که مادرِ فاطمه خانم  قهرمانِ قصّه یِ   قبلیِ برنامه یِ دیروز بود به درخواستِ محمّد پیوندی   لوحِ  یادبودِ حضور در برنامه رو    به شاهین  تقدیم میکنه مادرِ فاطمه هم     ، خانمِ پیغمبری رو در آغوش میگیره   و  با  بیانِ  عبارتِ    " خوش به سعادتتون "       خوشحالی و ذوقِش رو    نمایان میکنه سپس  میبینیم که  مادرِ میلاد که بهتره از این به بعد بهِشون بگیم مادرِ شاهین  سرِ    افطارِ ماه عسل   با   شاهینِ  محبوبِ  قصه یِ امروز     در خلوتی  زیبا     تعامل میکنه.

 

 

در  ابتدایِ همین کلیپ   مشاهده کردیم که  مربّیانِ شاهین  پدر و مادرشو به او معرّفی میکنند     و برقِ هیجان  و اضطرابِ ناشی از این   غیرمنتظره در چشمانِ شاهین هویدا میشود   در آخرِ کلیپ هم    احسان علیخانی با تبریک و خوش آمدگویی به مادرِ شاهین   نظاره گرِ خروجِ این مادر و فرزند  میشودو بعد از بازگشت به استودیو احسان علیخانی   میگه خیلی   خیلی خدا رو شکر میکنیم   بخاطرِ  اتفاقی که دیشب افتاد ریسکی که میخواستیم    انجام  بدیم من نذر کرده بودم   ... دو سه شب هم با آقایِ هاشمی    صحبت میکردیم   اینهمه  پیامک میزنیم     /  اِس   اِم اِس   میدیم  ....... من الآن میگم  حدودِ بیست سی میلیون نفر   بیننده یِ ما هستند در این لحظاتِ منجر به افطار    ، همه یِ اونایی که بی رَمَقَ ند  .......  حتای اونایی که روزه نیستند     همه  همه یه  " صلوات "  با  هم    بر محمّد و آلِ محمّد میفرستیم   ........همه عواملِ حاضر در پشتِ دوربین ها    (  هم صدا  )   صلواتی رو ختم میکنند ( اللّهُمَّ    صَلِّ  علی  مُحَمّد و آلِ   مُحَمَّد   وَ   عَجِّل   فَرَجَهُم    )

 

 


برایِ شاهین هم آرزوهایِ  بزرگی داریم  ....  برا  آینده ش .... همه دست بزنید برا  آینده یِ شاهین   بعد احسان علیخانی   میگه : بسه ..... چه خبره !  مگه اینجا مسابقه یِ کلیدِ   !!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟   سپس میگه :  شنیدیم دیشب شهرداریِ پردیس  ، گاو و گوسفند و شتر    .........      کم مونده بوده   زرّافه هم بزنن زمین ! !   قربانی کردند  برای این خونواده شاهین خودش تعجّب کرده    .. فکر کرده قهرمانِ المپیکِ  .. ........... از  المپیک برگشته    مبهوت مونده  .... مثلِ دیروز که اینجوری بود ....    البته این هم باید بگم ..... این کار به این سادِگی   هام نیست امیدواریم شرایط  تسهیل  بشه  ... تصریح  بشه    که خانواده هایی که زورِشو دارند  / بضاعت دارند     یه بچه رو به فرزندی قبول کنند  بازم حرفِ دیروزم تکرار میکنم  قربونِ اون دلایی برم که عاشقانه دلشون میخواد یه بچه داشته باشن ولی  توان و بضاعتشو ندارند خانواده ی   پیغَمبری هم  از  سالها قبل پرونده داشتند   در بهزیستی    ... و  خودشون رو به عنوانِ پدر و مادرِ شایسته اثبات کرده بودند با پرورشِ  میلاد با اون مریضیِ سختی که داشت    دیروزم راجع بش با هم حرف زدیم .... بریم سراغِ  مهمونای   امروزمون امروز یه موضوعِ  واحدی داریم که بیشتر   جوونا  باهاش کار دارند     و یه چیزیَ م هست که   برایِ همه هست   احسان علیخانی واردِ دکور میشه و به مهموناش   میگه : ترسیدین ؟  مهمونا  تأیید میکنن !! احسان علیخانی میگه :  چه صدایی  !  چه عظمتی !!!!

 

 

اینطوری که من از دکور  تعریف میکنم  پیمانِ قانع  تعریف نمیکنه  از کارِش ... !!!!  من تشکر هم  نکردم از پیمان قانع  توو این مدت    بخاطرِ دکوری که ساخت   توو برنامه یِ ما زیاد  صحبتِ عدد و رقم نیست    ... البته به جُز مواردی    .........  تهیه کننده باید بده دیگه ... اینو الآن میگم که   توو رو در بایستی بیُفتند    !!!!  بعد  بر اساسِ سؤالات احسان علیخانی  ، مهمونا جواب میدن  :     خانم  و آقایی هستند  خانم  ، فوق لیسانس   صنایع   هست  و آقا لیسانسِ صنایع هردو دانشجویِ  دانشگاه  صنعتی شریف بودند  ...... که در این  صحبت ، احسان علیخانی  از کَل کَلِ    بچه هایِ دانشگاه تهران  و  صنعتی شریف در زمانِ خودش میگه ..... و این رو هم میگه که نفس کشیدن در دانشگاهِ تهران   برکت داره  .. همینطور در دانشگاه های  علّامه  طباطبائی / شهید بهشتی   / امیرکبیر   دانشگاه های مشهد  و اصفهان  ................   خانم و آقا میگن عروسی شون ، بی حرفِ پیش زمستان خواهد بود ..... احسان علیخانی میگه  ما رو هم دعوت کنید .... فقط نگید بیا اجرا کن !!!!!!!!!!!!!!!!!   ما عروسی  میریم   فکر میکنن چون مجری هستیم باید بریم اجرا کنیم واسشون !     من چند بار دررفتم     ... آخه ما هم مهمونیم      چرا فکر میکنین مجری میره عروسی باید اجرا کنه!؟ یا مثلاً طرف ، مهندسِ کامپیوتره    بهش میگن  سی دیِ شاد داری  !!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟   آخه مگه مهندسِ کامپیوتر سی دیِ شاد  داره!   !!؟؟؟؟؟؟؟ مادربزرگِ     من       ..........

 

 

خدا رحمتش کنه     هروقت میرفتم خونه شون . به من میگفت برو آنتن رو   پشتِ بوم درست کن چون من تلویزیون کار میکردم  فکر میکرد بلدم !   من لامپ فقط بلَدَم  عوض کنم اونَم به زور  امروز  افسرِ راهنمایی و رانندگی بهِم گفت  یه کاری انجام بده در موردِ ماشین      ... من گفتم نمیتونم / بلد نیستم  همینطوری متعجب منو نگاه کرد !  من از خجالت مُردَم     .......... خیلی بده مرد / پسر  ، کارِ فنی بلد  نباشه بعد آقا مهدی میگه که ساعتِ یک ظهرِ امروز  ، سربازی ش تموم شده !      و به جایِ  سفر به خارج از کشور   ، تصمیم  میگیره  همینجا بمونه چون دلش با اینجا بوده  ! و بعد از لیسانس    ،  به سربازی    میره  قبل از ازدواجِش   ......    و پوتین و کلاهِ سربازی ش رو هم آورده بود و قصد داشت به عنوانِ یادگاری و   منبعِ خاطره  ، در خونه  شون نگه داری کنه  بعد از صحبت با این  آقا و خانم   از دو مهمونِ دیگر  دعوت   میشه  یکی آقایی که پزشکِ عمومی بودند   .  در حالِ خدمت در جاسک   ..... نیرویِ دریایی  ..... یه آقایِ دیگری به نامِ آقا مُجتبی     مهندس مکانیک   بودند در  منطقه یِ  هویزه   در   حوالیِ صفرِ مرزی ...  !!    که شرایطِ  طاقت فرسایی داره     ...  درجه یِ گرما  بالایِ پنجاه درجه  .... پشه هایی  به اسمِ تَکاوَر   که از رویِ لباس نیش میزنند   ... احسان علیخانی هم   گفت که به دلیلِ ساختِ مُستَنَد      در نقاطِ مرزی     ......  تجربه کردند بودن در این
مناطق رو ......   آقا مجتبی  بچه یِ اهواز و ساکنِ اهواز بود .. گفت که قصد داشته   بپیچونه از سربازی  ولی بعد با خودش فکر میکنه   که بره تجربه کنه ......

 

 

آقا مهدی که با همسرِشون اومده بود  بیان کرد که  قصد نکرده بوده بپیچونه سربازی رو و خدمت کننده یِ  نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی بود  ..........  آقا مجتبی که مهندس مکانیک بود گفت   سربازی  رو باید تجربه کرد من از هرچیزش بگم بی   فایده ست   .. شما حتماً خودتون تجربه کردید  احسان علیخانی میگه : نه   .... بذارید من بگم خیالِ همه راحت   شه        .. هی میگن خودت  چیکار کردی ! من ، پدرم پنجاه   شصت ماه     در جبهه بوده .    از صدقه سَرِ ایشون ،  بنده  مُعاف شدم   که خدا رو شکر میکنم پدرم اوایل مخالف بود که باید بری   مَرد شی ....   من میگفتم بابا بخدا مرد میشم آقا مجتبی که خدمت میکرد در نیرویِ زمینیِ ارتش   گفت اولین چیزی که  سربازی به مرد میده     " ایمان "  هست   ......... ودومین چیز   ،   استقامت و صبوری   ....... احسان علیخانی میگه الا میخوام بپرسم  کسی که مثلِ من معاف شده  یا پیچونده مثلِ کارایی  که الآن میکنند     با لِیزِر     چشماشونو ضعیف میکنند / گودیِ پاشونو  پُر میکنند  مهره یِ  شکسته در کمرشون پیدا میکنند    ....... به هر صورت  نمیرَن   سربازی    ... مرد نیستند !!؟؟؟؟؟ آقا مجتبی میگه : نه اینطور نیست ! آقایِ دکتر    گفت : این عبارت   صحیح نیست با نیّتِ   خوبی گفته شده ولی هدفش صحیح نیست  آقا مهدی هم میگه : الآن دیگه این جمله درست نیست  .. مثلِ قدیم که نیست    ...... شاید یکی با روحِ بچه سال  بره سربازی  برگرده و   تغییر نکنه یا بدتر هم بشه .. .بستگی به  خودِ فرد داره که     با چه افکاری     بره    که بعد از سربازی  ببینه مرد  میشه یا نه علیخانی تأیید میکنه    ... وی میگه بعضی ها واقعاً   مسئولیتی سنگین تر در خانواده دارند  .. کَفالَتِ  کسی رو باید به عهده بگیرند یا بعضی   مشکلِ پزشکی دارند      .. که اشکل نداره   معاف شن    !    اما    قطعاً شما یه امتیازی نسبت به کسی که سربازی نرفته دارین     ........

 

 

شما  اون مراحلِ  خاص   رو گذروندید   / میگذرونید      و یه قدم جلوترید اما زمانی که ما برای تهیه ی  مستند   دورِ ایران   رو زدیم     یک دهُمِ درصد      که اندازه یِ سربازیِ شما میشه     .. اینو گفتم  این بارُ  از شونه هام    بردارم   احسان علیخانی با هیجانِ تمام  دعوت میکنه مهمانانِ قسمتِ بعد رو ببینیم   که پدیده یِ  عجیبی ست  سربازی که همراهِشونه در قسمتِ آخر یه خانواده یِ   ش ش نفره رو  مشاهده میکنیم     ...  پدرِ خانواده که سرباز  هست     با همسرش و پسرِ خردسالِش   به همراهِ  دختر و داماد  و نوه ش    که نوزاد  هست   .....   آقای علیخانی میپرسه که چرا نرفتید سربازی و حالا که نوه دارید   رفتید ؟ ایشون میه خیلی اشتباه کردم  .. هی عقب انداختم      ......  بالاخره    با خانمم   صحبت کردمو تصمیم گرفتم  برم سربازی  این آقا متولّدِ سال 1353 بود     ......     گفتند   در جوابِ احسان علیخانی که اگر دامادِشون   سربازی نرفته بود  ، هرگز  دخترِشون نمیدادند!     پسرِ این آقا به اسمِ مرتضی هم    در جلویِ احسان علیخانی     رژه میرفت   و چند بار هم خورد   زمین   و باز بلند شد  که علیخانی  توصیه کرد  بَدَل کارِ  فیلمهای سینمایی  بشه    .. تخصّص در زمین خوردن داره  و پیگیره  انگار !    این آقا گفت سربازی هم  تصمیم  گرفتم برم    چون نمیتونستیم سفرهای خارج از کشور  و زیارتی مثل کربلا و مکّه بریم     .......  ان شالله از این به بعد بریم این پدرِ  سرباز ، به عنوانِ حرفِ آخر ، توصیه ای کرد به جوونا   که   هرگز سربازی رو عقب نندازن  چون  بعدها شبیهِ ایشون  دچارِ مشکل و دردسر میشن  احسان علیخانی  از دایره بیرون میاد و باز هم تکرار میکنه  :   خوش به حالِ اونایی که   وقتی " بله " میگن  / اجرایِ کاری رو قبول میکنند تا آخرش  وایمیسَند    ....... سعی میکنند کم      نیارَن      ... ماهتون عسل . یا علی

 

 


هر جور میتونی بمون / من با تو سازش میکنم
هربار میگفتم نرو / این بار خواهش میکنم
با زخم تنهاترشدن   / محتاج تسکینم نکن
تنهاتر از من نیستی    / تنهاتر از اینم نکن
با گریه های هر شبم / دنبالِ مرحَم نیستم
اینبار بشکن بغضمو / فکرِ غرورم نیستم
کی گفته این خواهِش  ، منو  / توو چشم تو کم میکنه
این التماسِ آخرم  / خیلی بزرگم میکنه
بـــــاور نکن راضــــــــی بشم  / چون دوستت دارم بری 
انقـدر   درا رو وا نکن / من که نمیذارم  بری
یک عمر من پـر پـر زدم   / چون درد دوری کم نبود
اینا  که میگم  یک شب از / چیزی که حس کردم نبود 

فاطمه زهرا امیری..

 

 




"علیخانی" با آغاز یک "ماه عسل" دیگر، گفت:سلام به تک تک همه ی شما عزیزان که این همه به ما لطف دارید.پس از پخش تیتراژ "علیخانی "عنوان کرد: هرچه بگم ،کم گفتم ،ولی بگذارید بگم که از این همه ابراز محبت و لطف به برنامه خودتان ،بابت حال قشنگ و به یادماندنی که برای همه ی ما رقم خورد، خیلی خجالت زده  هستم و شرمنده ام کردید.من در پلاتو آخر برنامه دیروز خدا را صادقانه شکر کردم و گفتم این ذوق را نمی شود پنهان کرد.اتفاقی در "ماه عسل" رقم خورد که سازمان صداو سیما  هم درگیر آن شد.برنامه شب گذشته خیلی خوب بود البته محبت شما بی شمار بود به خاطر دل ظریف ،پوست پیازی ووسیع شماست که جا برای همه ی آدم ها در دلتان است، خداروشکر بابت این ماجرا.

 

 

وی در خصوص واگذاری سرپرستی "شاهین به خانواده "میلاد" اذعان کرد: ما خیلی برای این اتفاق تلاش کردیم و با سازمان بهزیستی در این باره صحبت کردیم وگرنه سرپرستی یک فرزند به این سادگی نیست اما این خانواده خودشان را اثبات کرده بودند.خدارو صد هزار مرتبه شکر می کنم و می خواهم به یک عهدی که با خدای بزرگ بستم در محضر چشمان شما عمل کنم، دیروز من نگران بودم که این حرکت در نیاید چرا که ما ریسک کرده بودیم برای اینکه قصد یک سوپرایزخوب داشتیم بنابراین صلوات نذر کرده بودم دوست دارم با نفس های قیمتی شما و تمام کسانی که بغض کردند شما هم با ما همراهی کنید و در این ثانیه ها برمحمد و آل محمد صلوات بفرستید و بعد استودیوی "ماه عسل" با صدای عوامل پشت صحنه به عطر صلوات مزین شد.بعد" علیخانی "گفت: برای شاهین آرزوی خوب داریم و برای خوشبختیشون دست می زنیم بعد هم صدای کف زدن عوامل درفضای" ماه عسل "پیچید در این زمان "علیخانی" با خنده گفت:چرا این کار را می کنید ؟مگه مسابقه کلیده؟

 

 

در ادامه اظهار کرد:دیشب شهردار پردیس و همسایگان خانواده پیغمبری، مراسم استقبال با شکوهی از این خانواده و شاهین به عمل آوردند."علیخانی" در ادامه متذکر شد:به خاطر خستگی و بالا بودن سن خانواده میلاد بهزیستی به آنها نه می گفت ،ما فقط خواهش کردیم تا این اتفاق روی آنتن رخ دهد.برنامه "ماه عسل "در شب  سیزدهم ماه مبارک رمضان به موضوع سربازی اختصاص داشت.مهمانان بخش اول دو زوج بودند که مرد ساعت 1 ظهرامروز خدمت سربازی اش به اتمام رسیده بود."مهدی" که مهندس صنایع بود در عین صحبتهایش کلمه مهندس را تکرار می کرد.بعد "علیخانی "با مزاح رو به خانم او گفت: مهدی از اونائیه که دوست داره مهندس صداش بزنند بعد با شیطنت خاصش که همراه با لبخند بود ادامه داد:بفرمایید آقای مهندس ....

 

 

"علیخانی" گفت :الان سربازی باعث شده همه تا دکترا ادامه تحصیل  بدهند بعد پدرشون بشه 60 سال واز سربازی معاف شوند  همسر مهدی در پاسخ به این جمله"علیخانی" عنوان کرد: نه الان پدر باید 65 سال داشته باشه تامعاف شوند.علیخانی رو به همسر مهدی گفت: شما از کجا این قوانین را می دانید گفت از برنامه های تلویزیونی و در بین صحبتهای "علیخانی "همسر مهدی قوانین را متذکر می شد "علیخانی" دوباره با همان شیطنت اجرای گذشته خود گفت هر موقع شما درباره سربازی اطلاع داشتید صحبت من را قطع کنید و نکته خود را بگویید."علیخانی "اظهار کرد: من صدقه سر بابام بدلیل حضور در جبهه از خدمت سربازی معاف شدم.بعد دو سرباز نیروی زمینی و دریایی به جمع این دو مهمان اضافه شدند و از خدمت سربازی خود گفتند.در بخش بعدی یوسف بری 40 ساله به همراه همسر دو فرزند داماد ونوه اش مهمان برنامه بودند یوسف در این سن به خدمت سربازی مشغول بود.با این جمله پایانی علیخانی: امروز روزی بود از روزهای خدا "ماه عسل "سیزدهم به اتمام رسید.




دانلود عکسهای کامل قسمت سیزدهم ماه عسل 92..

 

سلام..میتونید در ادامه ی مطلب عکسهای کامل قسمت سیزدهم رو دانلود کنید..سپاسگزارم از زحمتهای بی حد و اندازه ی خانمها ملیکا..سمانه 97..فرزانه س..کیمیا..حورا طاهری..شمیم لریانی..پریسا 03 ..مریم بابایی بابت فرستادن این مطلب..خدا قوتشون بده..یا علی..

 

 

 

 

 

 


ملیکا..

 

 

کلیک کنید..دانلود کامل عکسهای قسمت سیزدهم..پیکو فایل..



کلیک کنید..دانلود کامل عکسهای قسمت سیزدهم..مدیا فایر..

 

 

سمانه 97..

 

 

کلیک کنید..دانلود کامل عکسهای قسمت سیزدهم..پیکو فایل..

 

 

فرزانه س..

 

 

کلیک کنید..دانلود کامل عکسهای قسمت سیزدهم..پیکو فایل..

 

 

کیمیا..

 


کلیک کنید..دانلود کامل عکسهای قسمت سیزدهم..پیکو فایل..

 

 

 

پریسا 03..

 

 

http://uploadtak.com/images/c186_64.jpg


برگرفته از سایت : 
برچسب‌ها: http، //www.ehsanalikhanighabile.
کسب درآمد
کا دی آپلود